به بهانه اجرای «قدم زدن با اسب» اولین اثر نمایشی مسعود شاه محمدی:

خرید بک لینک

ورودی با تاخیر اما ارزشمند

با وجود آنکه تنیدگی خاصی میان هنر سینما و نمایش وجود دارد و زیادند بازیگران، نویسندگان و حتی کارگردانانی که بواسطه عشق، تجربه، تحصیلات، احساس یا هرچیز دیگری که خود برآن نام می نهند، مدام پله های ششم و هفتم نردبان هنر را بالا و پایین می روند؛ اما گاهی مواقع وصله های نچسبی نیز در این میان -به ویژه از حوزه سینما به تئاتر- پدیدار می شوند که شاید حضورشان برای طرفداران، محلی از اعراب نداشته باشد. ورود مسعود شاه محمدی به عرصه تئاتر را باید از این دست حضورها بدانیم.
او کارگردان و نویسنده سینماست؛ سینما را از پایه می شناسد و مدتهاست در این حوزه فعالیت می کند و کارگردانی در مجموعه سریالهای مخاطب پسندی همچون «دیروز امروز فردا»، «خداوند عشق را آفرید»، «این زمینیها»، «خرده ستمگران» و «عبور از پاییز»، «تلخ و شیرین» و ... برای او شهرت زیادی به ارمغان آورده است. اما با وجود این شهرت، وقتی نام او را به عنوان نویسنده و کارگردان نمایش «قدم زدن با اسب» شنیدیم، ابتدا با تامل زیاد و حتی وسواسی خاص خود را ترغیب به تماشای آن کردیم: که کارگردان سینما با نمایش چه کار؟!هرچند در نهایت ترغیب به تماشا شدیم و الحق که بسان سایر تماشاچیان راضی از سالن بیرون آمدیم.
نمایش در فضایی بین فیلم و تئاتر به اجرا در می آید. روایتی مستندگونه اززندگی یک زن و مرد چریک به نام رضا و ثریا در اوایل دهه 50، که در زندان ماجرای زندانی شدن خود را شرح می دهند. روایتی که ماوقع آن در پرده کنار دستی به صورت فیلم اکران می شود.
ایده نمایش تاحدود زیادی همسو با نمایشنامه «دست های آلوده» اثر معروف نویسنده متعهد فرانسوی «ژان پل سارتر» است و گزافه نیست اگر بگوییم برداشتی از این نمایش است حتی اگر درون مایه این دو اثر متفاوت باشند و هر کدام به زاویه ای از حوادث درون سازمانی گروههای مبارز و آزادی خواه اشاره کرده باشند. چرا که در هر دو فاصله فاحش میان عقاید رهبران فکری آزادیخواهان چپ گرا همچون مارکس، لنین، چه گوآرا و ... با رهبران سازمانهای نوظهور آزادیخواه همسو در کشورها و در نتیجه آن تنش فکری و اعتقادی ای که این تضاد فکری در برخی جوانان تازه وارد و رده های پایین اینگونه احزاب ایجاد می کند اشاره دارند. تنشی که از دل آن دو شخصیت ناهمگون یعنی انسان پایبند به اصول، مطیع و با احساس مسئولیت بالا و انسان سرکش و با شهامت را از هم تمیز می کند و این همان موضوعی است که در سالیان دورتر سارتر بر آن تلنگر زد و این روزها مسعود شاه محمدی بر آن تاکید می کند و در دیالوگهای مختلف میان ثریا و رضا ظاهر شد: که مهمترین این دیالوگهادر بحث عاشق شدن بود که رضا آن را بر خلاف عقاید سازمان می دانست و ثریا عنوان می کرد که حتی لنین و چه گو آرا هم برای خود معشوقه داشته اند و ...
شاه محمدی برای تزریق این نگاه در ذهن مخاطب، تمام عناصر نمایش را در خدمت متن در آورد. متنی که به نظر می رسد او کلمه به کلمه آن را با وسواس خاصی کنار هم چیده و با هزاران فکر و خیال برای تک تک آنهانقشه کشیده؛ و در اجرا نیز همه چیز را مطیع آنها کرده است تا در نهایت هر آنچه که در ذهن پرورانده، برای مخاطب در دسترس سازد.
و این تمرکز هوشمندانه بر متنی که به اذعان خودش 4سال برای نگارش آن تحقیق و بررسی شده و بسیار خوب و ساختارمنداز آب درآمده، کار او را دوست داشتنی و مخاطب پسند کرده است.
شاه محمدی در اجرا نیز نشان داد که حرف های زیادی برای گفتن دارد.
او در طراحی صحنه از یک سازه ایستا بهره میبرد که به دو قسمت تقسیم میشود. بخشی متشکل از دو جعبه شیشه ای به مثابه زندانهای انفرادی که کاراکترها درون آن قرار داشتند و قسمت دوم پرده سفیدی است بر روی یک سه پایه، که از پسش خاطرات زنده میشوند.
نور بسیار جزئی و کاملا در خدمت متن بود و کاراکترها به خوبی از عهده نقش خود بر آمدند و زمانبندی بین اجرای زنده و تصاویر به درستی در آن رعایت شده بود تا در نهایت قدم زدن با اسب به نمایشی ساده ولی جذاب بدل گردد که با ریتمی مناسب متن را پیش می برد و اگرچه با وجود همه تلاش ها و حرف های خاص و درخورش در تماشاخانه تازه تاسیس و ناآشنای ارغنون، آنهم در آخرین سانس اجرا مهجور ماند؛ اما نویسنده و کارگردانی را به حوزه تئاتر معرفی کرد که بی شک در آینده حرف های زیادی خواهد داشت.

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 15:37

صفحه بندی